For never , for nothing

۴۱ مطلب توسط «‌‌دُر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌» ثبت شده است

انگار وزن همه‌ی نگرانی‌ها روی پلک‌هام نشسته ، خواب رو از چشم‌ هام ، جون رو از تنم دزدیده و سقف اتاقم ، تنها شاهد بی‌صدای این فرسودگیه . 

چاره ای هم در گِرو رهایی از این منجلاب نیست . پس می نویسم ، می نویسم ، می نویسم و سه نقطه وصل به نوشتن هایی که در معنا ، سر و ته و گوشه و کناره ای ندارند . البته دارند اما خب چرندیات ذهن و توهمات قلب است ، یک شوق بی قرار . 

این روزها درس هم میخونم ، پریشب زدم تو گوشم ، یقه ام و سفت چسبیدم ، هوار زدم « تنه لشت و جمع کن » . پس تنه لش ام و جمع کردم و به سان یک دیوانه همراه با موزیک چاک شولدینر ، تست زدم و تست زدم و تست زدم .. خون دماغ شدم . رگ های سرم پیچ در پیچ ، خشم و اتصال می داد ..‌ آره .. این روزا ها خشمگین ام . حق دارم ! 

در مرز اخراج شدن هم هستم ، واژه سیاست در بیان همیشگیم و انگشت اشاره ای که همیشه در کنار صدای بلندم همراهِ ، دیروز کار دستم داد .. راضیم ! همون جایی که بابا خندید ، همون جایی که مامان پرسید « آخر کار خودتو کردی ؟ راحت شدی ؟ » و سر تکون دادم و خندید . 

OCD هم من و در جلد انسان بودن ، راحت نمی ذاره . می‌خوام شلخته باشم ، می‌خوام اهمیت ندم به دستایی که شستی و حالا برای دست دادن جلوم گرفتی ؟ 

تقریبا ۲۰ صفحه از دفتر ژورنالم و که حاوی نوشته ها و اشعارم و بوسه لب هام بود و کندم و به درک واصل کردم و مجدد نوشتم اما بجای ت ، ب‌ نوشتم و دوباره کندم و نوشتم .. حالا هم میترسم روش کلمات و پیدا کنم مبادا کثیفی و نامرتب در بیاد . 

کلا کلافه ام ، تمرکز هم ندارم ، چرت و پرت هم کمتر میگم ، به کسی هم فکر نمیکنم ، دلتنگ کسی هم نیستم ، به کسی هم پیام ندادم ، زندگی‌ و در خودم و کتابی که میخونم خلاصه میکنم و گاه زیر زیرکی سیگار و در میارم و به لب می اندازم ، دود رو حبس میکنم و از لب هام بدرقه میکنم .

​​​

در خیالم که زندگی می کنیم ، صبح ها با حصار تو ، چَشم باز میکنم و لبخند را پرتو نگاهت میکنم . 

می بوسمت ! اسیر آغوشت می شوم و هوسم را باده ی دستانت میکنم . حرف که در دهان به مزه می آوری ، صدایت به سان لالایی مرا خواب آور عطرت می کند . هنر دستانت مرا فاحشه ی الهامت و بوسه هایت رنگ را بر بومِ تنم پیاله می‌کند . دیده ات که میکنم در خاک سیاره چشمانت خودم را جوانه ای سبز ، پیچان و ماران ، دنبال میکنم . سبز می شوم ! آب و هوایم که می‌دهی ، گل میدهم و سنبل میشوم . 

گستره ام را سیر که می دهم ، چروک دو بالای ابرویت چون خشکی برهوت ، تشنه است . قبله می بندم و جانش میدهم . 

دست در موهایم سو می دهی ، هرم بازدم ات را در فاصله ی سیمایم پهن می‌کنی و مرا باج ده خود می‌کنی . حس شوریده از من می رود ، انگشتانت را که قرص در موهایم آواز می دهی ، هوره ام می ریزد و طغیان می گوید ( عجب دست هایی داری ! شبیه بوسه ) ...

بیدار شو بیدارشو بیدارشو بیدارشو بیدارشو بیدارشو بیدارشو بیدارشو .

در خواب بودی و پرند ها داشتی !

It's as if the weight of all my worries has settled on my eyelids , stealing sleep from my eyes and life from my body , and the ceiling of my room is the only silent witness to this exhaustion

حجاب اجباری ، سینما رکس آبادان ، اعدام‌های خلخالی ، ثریا منوچهری و به رسمیت شناختن حکم سنگسار ، کودک همسری ، گورستان خاوران ، گشت ارشاد ، اسیدپاشی به زنان بی‌حجاب ۱۳۹۳ ، حمله به کوی دانشگاه تهران ، اعتراضات دی ۹۶ ، کشتار قارنا ، دختران خیابان انقلاب ، جمعه‌ی خونین زاهدان ، تقلب میلیونی در انتخابات و جنبش سبز و حذف مخالفین ، پرواز ۷۵۲ ، قتل‌عام ماهشهر ، خشک کردن دریاچه ارومیه ، اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان ۶۷ ، قطار نیشابور ، تحریم واردات خودرو و فروش خودروهای داخلی بی‌کیفیت با قیمت‌های بالا ، ندا آقاسلطان ، اعتراضات درویشان گنابادی ، تجاوز جنسی به زندانیان در زندان ، آبان ۹۸ ، فساد چای دبش ، نوید افکاری ، همکاری‌ با طالبان ، داعش و القاعده و حوثی‌ها و بدبخت و فقیر کردن مردم افغانستان و سوریه ، سربازی اجباری ، عدم خرید واکسن کرونا ، کولبران بلوچ و کورد ، فساد هلدینگ یاس ، کشته‌شدگان خیزش‌ زن - زندگی - آزادی ، مجیدرضا رهنورد ، حملات شیمیایی به مدارس دخترونه ۱۴۰۱ ، مافیای کنکور و سازمان‌سنجش و آموزش‌ و پرورش ، سهمیه‌های کنکور، کیفیت پایین کتاب‌های آموزشی در مدارس، مافیای کتاب‌های کمک درسی و موسسات کنکور، مافیای سمپاد ، آتش‌سوزی جنگل‌های هیرکانی ، بچه‌های مدرسه‌ی نرجس ، راه انداختن درگیری جنسیتی و قومیتی بین مردم در فضای مجاز ی، تشنگی دادن به خدانور لجه‌ای ، جیغ و داد ناظم‌های مدارس دخترونه سر حجاب ، فرشته احمدی و دخترش باوان ، ساختمان متروپل و پلاسکو ، سرکوب بیولوژیکی ، آقازاده پروری ، اینترنت طبقاتی و سیمکارت سفید ، تورم غیرقابل‌کنترل ، شهیدپروری و بی‌ارزش جلوه دادن جون مردم ، دفن زباله‌های هسته‌ای و ایجاد انواع بیماری‌های سرطانی ، قطعی گاز در زمستان ، قطعی آب و برق به صورت مکرر ، بی‌توجهی به خوزستان و شهرهای مرزی ، شناسنامه نداشتن بچه‌های بلوچستان ، فاشیستم و نژادپرستی ، نادیده گرفتن مردم سرپل ذهاب ، عدم توجه و بازسازی خرمشهر از بعد جنگ ایران و عراق ، قانون‌اساسی زن‌ستیزانه ، شناسنامه ندادن به بچه‌های نامشروع ، اجرا نکردن حقابه کارون و خشک کردن زاینده رود ، بی‌ارزش کردن پول ملی ، مافیا لوازم‌خانگی ، رانت‌خواری و زمین‌خواری و اختلاس‌های چند میلیاردی ، ساخت مترو در ونزوئلا به عنوان هدیه درحالی که خط متروهای تهران فرسوده و غیراستاندارده ، بودجه‌های هنگفت صدا سیما و بنیاد امام و آستان قدس رضوی ، احمد کسروی ، عدم رسیدگی به مهاجران غیرقانونی ، استفاده از نیروهای حشد‌الشعبی و نیابتی در سرکوب معترضان ۴۰۱ و دی ۴۰۴ ، فروختن مملکت به چین و روسیه ، پافشاری بر تولید بمب هسته‌ای ، قطع ارتباط با اکثر کشورهای جهان و انزواطلبی ، کالابرگ ، اعدام ریحانه جباری ، اعدام و شکنجه کودکان ، کشتار زندان لاکان رشت و تحویل ندادن جنازه‌ها ، زندان اوین ، حیوان‌آزاری ، کوردستیزی ، کشتی نفت‌کش سانچی ، اختلاس بانک‌های آینده ، پارسیان و سپه و ملی و صنعت و معدن ، نابودی باشگاه استقلال ، حادثه معدن طبس ، تصاحب زمین‌های مردم به زور و اجبار در جریان انقلاب اسلامی و بعد از اون برای ساخت حرم امام رضا ، رسوندن توان اقتصادی مردم به زیر خطر فقر ، دین‌ستیزی ، اتوبوس‌های فرسوده ، اخراج استادان دانشگاه به دلیل اعتراض ، سانحه سقوط اتوبوس نخبگان دانشگاه شریف ، منقرض کردن پیروز و هیرمان ، آبان و خورشید ، کودکان کار ، کیان حسینی ، چپ شدن اتوبوس دختران فرزانگان کرمان ، حادثه بندر رجایی ، سنی‌ستیزی و آزار اذیت اقلیت‌های دینی ، تخریب یا عدم بازسازی و رسیدگی به آثار و مکان‌های باستانی ، بمب‌گذاری داعش در شاه‌چراغ ، معدن بیرجند ، پدیده شاندیز ، کیان پیرفلک ، مهسا امینی ، اجساد پیدا شده در سد کرج ، جاوید نام های انقلاب آزادی دی ۴۰۴ و چه بسا هزاران نشان و نام مفقود شده از تاریخ ننگین ج . ا ، که به هیچ عنوان در دیده ما پاک نخواهد شد ! 

بشتابید ! بشتابید !

یقه ام را سفت بچسبید و در نگاهم فریاد زنید . متهمم کنید ، جرمی دستم دهید و به اعدامی از بهاییت ها وادارم کنید . تبرئه هم شدم مرا خفقان ، به دام بیندازید و صدایم را خاموش کنید ، مِهرم را باطل کنید ، عقل وهم شده ام را دور بیندازید و در چاله ای به خاک بسپرید .

یک خواهش دیگر هم دارم ! قلبم را هم به نیستی و نابودی برسانید . قلبی پوشیده از جریان که به واسطه تباهیت گفتار ، قندیل بسته است ( البته قندیل اویی بود که خیالش مرا گول زد ) . هزاران گولهِ ی گول مرا پشیزی پشیمان نکرد . اما کاش سرنوشت چرکین مرا در بند پاک عشق می انداخت . البته در بند هستم ، راهمم باز است و جاده ام دراز اما از مسیر انزوا تا انزجار ، فاصله‌ای نیست از اینجا که منم . 

غزلِ حافظِ شیرین‌خوان در مجلسِ رندان

شنیدی که چه گفت با یارِ چهره‌سار و زیبا

می نویسم از تو . از  خلت گذشته ، از وهم صدایت ، از مودت آغوشت ( هرچند دور ) ، از امواج خرمن هایت ، از سیه سیاره چشمانت .. برای تکدر و تنگدلی هزاران واژه فاصله بینمان . شوق تو همراه من است ، بوسیدمت ، تو را پندار ها داشتم ، نیازت کردم و در بیت الحزن خیالم تو را محفوظ ماندگار ساختم . نتوانم ؟ ناتوانم ؟ یا چیده نمی شود مزاجم .

در حال حاضر کاری از دستم بر نمیاد « فلک بر مردم نادان دهد زمام مراد »

 

 

فکر کنم مرتبه n امی باشه که می‌خوام بپرسم « وایب من چیه ؟ » 

حقیقتا دونستن اینکه آدم ها در نظرشون چطور راجب من خیال می‌کنند ، برام خیلی جالبه و به لحاظی کنجکاوم می‌کنه . در نتیجه این شد که من با عرض پوزش از همگی دوباره خواستار این باشم که « از من بنویسید » . 

از کمال گرایی به طور افراطی رنج میبرم و تقریبا در هر بعد از جنبه های زندگی من ، جا خوش کرده . اینکه چطور باهاش مقابله کنم و به لحاظی اون رو در امور روزانم اصلاح کنم ، امکان پذیر نیست . چون هنوز نتونستم راه حل و رویکرد گزینشی مناسبی و پیدا کنم و چه بسا هنوزم نتونستم از معنای اون قانع بشم . یجورایی این بحران صفر و صدی داره ریشه می‌کنه و خب Fuck this life cycle . 

در ادامه دارم سعی می‌کنم ژورنال نویسی و به طور مستقل و هدف مند شروع کنم . البته از نه سالگی بهانه نوشتن ها و چسبوندن گوشه کنار خاطرات تا به الان در دفتر های مختلف ، بوده اما خب با عنوان ژورنال نویسی در طی این نوشتن های رندوم آشنا نبودم و حالا می‌خوام دفتر جدیدی که خریدم و با تلخیص عظیم به نگارش بیارم . اما خب کمال گرایی و ندونم کاری اینجا من رو دو هفته مانع از انجام داده . این هم دوست دارم در مطلب اضافه کنم که دفتر کوچیک شعر های مورد علاقه ام هم در طی چند روزه آینده قراره به اتمام برسه و من در مقابل ۱۴ تا دفتر کوچیک و بزرگ نشستم و دنبال تجدد سازی هستم .

در ضمن متاسفانه دسترسی به دیلی پلی لیست ام و لیست شده کتاب ها و فیلم های « در آینده نزدیک به سراغ تو خواهم آمد » ندارم و نیازمندم پیشنهادات شما رو بشنوم .

انسان صاحب درد است .
من هم درد دارم ..
درد وجود بی قرارم !
درد رد اشک های به جا مانده روی گونه هایم
درد کلمات نا گفته در جاده پوچ مغزم
درد خودکشی روحم و هزاران کالبد در منی دیگر .
درد بی نصیب شدنم از همه این لبخند ها
و هزاران درد دیگر که گفتنشان تنها تو را الوده عذابی ممکن میکند و من را غمگین تر .


هشدار :
انسان صاحب درد است !