آمادئو مودیلیانی از سری هنرمندانی هست که برام شگفت انگیزه .
کسی که هرگز چشم ها را نمی کشید
چرا ؟ چون معتقد بود « تا روحش را نشناسم چشم هایش را نخواهم کشید »
اما تحول هنری آمادئو زمانی شکل میگیره که تحت علاقه و شیفتگی ژان ، نقاش ۱۹ ساله فرانسوی قرار میگیره . نگاهی که برای اولین بار در مکتب نقاشی به تسلسل عشق منتهی شد .
در نتیجه شناخت حاصل از عشق ، روح و هدیه به چشم های هرگز کشیده نشده ختم میکنه . اما خب در نهایت بعد از مرگ آمادئو ، ژان در حالی که باردار بود خودش رو از پنجره به پایین میندازه و به پایانی منجر میشه که در اصل اغازی از هنر عشق در دنیای دیگه است .
بیشتر از هرچیز فلسفه دیوانگی آمادئو به عنوان پرهیز از سبک های کوبیسم و خلق هنر اکسپرسیونیسم برام قابل تحسینه . چرا ؟ چون واقعیت بیرونی و تغییر نمیداد تا واقعگرا باشه بلکه فرم و تغییر میداد تا احساسات درونی فریاد کنه به عباراتی « زیباییشناسی درد » که شمول بازتابی از رنج فیزیکی و روحی خودش هست . صورتهای کشیده و درهم ، حس ناتوانی و شکنندگی انسان مدرن و منتقل میکنه ، مثل غم و تنهایی و وقار عنوان میکنه .
کسی که در تاریخ هنر درد « نابغهای در حال نابودی » بود .
مردک بی عقلِ خلاقِ معتادِ ملال آور . ( کلیک )
شبیه کتاب فلسفه نوشتی وای