-
می نویسم از تو ! از چشمان شب دارت ، از خرمن های شلاقی ات ، از بوی عطرت . در گوشه کناره خاطرات به دنبالت قدم بر می دارم . لرزش بدنم از سوز سرما ، گرمای تنت را تقلا می کند . آینه مقابل من را خسته و نا امید جلوه می دهد . از تو ناراحتم ، در فکر توعم . سومین نخ سیگار را در دست می گیرم و سعی دارم آتش فندک را با او پیوند دهم . دستانم به لرزه آمده است ، شاید یک قوطی کنیاک در کنار سیگار و خستگی تاثیر گذار باشد .
-
زنگ دوم ، چشات و با خودکار قهوه ای هستی کشیدم . میگفتی سیاهِ ، مثل احوالت .. ولی من قهوه ای می دیدم سیاره چشمات
-
کاش صدات انقدر قشنگ نبود ، کاش هرم نفسات تو چند متریم دم نمیشد .
-
تو مترو ، هندزفری تو گوشم ، چشام بسته ، سر فاطیما رو دوشم .. حالمو بهتر کرد
-
یک سالگی اینجا . خستم

همون بلاک بمونی عاقلانه تره