هیچ معجزه ای نمی توانست زمان را برایم به یادگار از گذشته بازگرداند ، گذر زمان در سیاهی وجودم همانند باده عشق می گذشت .
حقیقت من همین بود و بس ! باور نمی کردم و پابرجا بر آنچه در خیالم بود ایستاده بودم هر چه که بود ، خیالی بیش برایم نبود و تمام من این است و جملات درست در همین نوشته ها به پایان می رسد و تو اما به سراغ من بیا و حال مرا در میان همین کلمات پوچ بیاب .
(:
هی درسا خوبی؟